به رایگان مشترک مطالب سايت شوید تا مطالب داغ را از دست ندهید. از ایمیل شما استفاده تبلیغاتی نخواهد شد و هر زمان که بخواهید می توانید اشتراک خود را قطع کنید.
یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست ...

تاريخ : جمعه 15 ارديبهشت 1391
برچسب ها :
http://up.aflakyan.ir/Pictures/matalebsabet/shahid.jpg ,
افلاکیان ,
مسجد نور ,
پایگاه ,
22 بهمن ,
رسالت ,
کوی بعثت ,
254 دستگاه صنایع فولاد ,
شهید همت ,
یک دست جام باده و یک دست زلف یار ,
مطالب مرتبط :

مـــــا از قدیــــم طــــایفه ای سینــه خستــه ایــم
مـــــا بچـــه هــــای مــادر پهلــــو شکســــته ایــم
امــــــروز اگـــــر سیـــنـــه و زنـــجـــیــــر می زنیم
فردا به عــشــــق فــاطـــمه شمــشیر می زنیم
مـــا را پیــــامـبــر ، قبیـله سـلـمــان خطـاب کرد
روی غــرور و غـــیـرت مــا هـــــم حــســــاب کرد
ازمـــا بــتـــــرس! طــایــفـــه ای پــــر اراده ایـــــم
ما مثل کوه پشت سر سید علـــی ایستاده ایم
تاريخ : چهارشنبه 06 ارديبهشت 1391
برچسب ها :
ما مثل کوه پشت سر سید علـــی ایستاده ایم ,
noor ,
aflakyan ,
www.aflakyan.ir ,
افلاکیان ,
افلاکیان خاک نشین ,
بچه های آسمونی ,
مسجد ,
مسجد نور ,
نور ,
اهل البیت ,
کانون اهل البیت ,
پایگاه ,
پایگاه 22 بهمن ,
22 بهمن ,
مطالب مرتبط :
ماه بهمن آمد وماه قیام ماه بر آلام مردم التیام ماه خون وانقلاب و ولوله انقراض حتمی یك سلسله دست خالی میرویم و باک نیست این دلیری قصه ی افلاک نیست دل پر از عطر نفس های خدا با توسل بر حسین سر جدا یاد آن ایام با عزت بخیر روزهای خوب با لذت بخیر آن زمان من مرده وما زنده بود شهرها از همدلی آكنده بود آن زمان دلها حسینی بود وبس قبله دلها خمینی بود وبس آن زمان چپ راست بود وراست چپ جملگی همرزم بودند روز وشب ماه وحدت گشت وماه انقلاب انقلاب مردمی بینا وناب ماه آزادگی ودین وشرف ماه مردان وزنان جان به كف كوری چشمان فرعون دیار شد زمستان از برای ما بهار محو شد آن سوزوسرما چون رسید کاروان بی حد خون شهید گر چه دشمن جانی وبیمار بود حق و قرآن، روح ما را یار بود نیشتر بر قلب دشمن میزدیم گُل به قلب پاک میهن میزدیم ماه بهمن را چو دو با ده رسید شمس ما از غرب بر ما بر دمید شمس ما آن پور بر حق حسین پیر عاشق زاده ی خاك خمین دشمنان در غفلت خود وانهاد آمد وبر خاك ایران پا نهاد پهن شد فرشی زقلب عاشقان بر قدوم نائب صاحب زمان آمدودل های ما بیدار شد فارغ از شب ماندن و تکرار شد با امام عشق،عاشق ترشدیم رهبر آمد،رهرویی دیگر شدیم آمد وایران همه فریاد شد موسم نابودی بیداد شد شد بپا غوغا وشور و ولوله ارگ شاهی شد دچار زلزله از ورودش تا سقوط شاهیان فاصله ده روز شد در این میان یك دهه جانبازی وشور وشرف پر خیابانها زمردم صف به صف یك دهه هرروزآن روز خدا یك دهه همراه مصباح الهدی یك دهه از خون مردان وطن لاله ها روئیده در هر اتجمن روزهای فجر شام انقلاب یك دهه شیرین به كام انقلاب این دهه بگذشت روز حق رسید موسم تبیین جاءالحق رسید روز بیست ودو زبهمن ماه شد حمد یزدان باطل اندر چاه شد دولت شاهنشهی نابود شد دولت اسلامی ما بود شد سالها بگذشته از آن روزها سالهایی توام با سوزها سوز جنگ وسوز اصحاب نفاق دشمنان ما همه در اتفاق اتفاق شوم ضد انقلاب بر علیه مرزوبوم انقلاب در ره این انقلاب تازه پا دامها بنهاده دشمن پابه پا كودتاوجنگ و چندین غائله تا كند ایجاد قهر وفاصله آخرینش فتنه هایی از درون حامیانش دشمنانی از برون عاملینش جملگی بازیچگان كور چشمانی حماقت پیشگان آسیاب دشمنان را آبریز بی بصیرت های خاص وخرد وریز دست حق یاریگر اسلام شد بی اثر هر حیله وهر دام شد بعد لطف ایزد وصاحب زمان نقش رهبر آشكار هر زمان چون خمینی سوی ایزد پر كشید این ردا را سیدی در بر كشید پور زهرا وخراسانی بود افتخار قوم ایرانی بود رهبری والامقام ودین پناه فارغ از هر دسته بندی وجناح جان جانان است این سید علی حزب او باشد فقط خزب علی بارالها حق زهرای بتول(ع) حق مولامان علی(ع)حق رسول(ص) رهبرما دائما بهروز دار در پناه لطف خود محفوظ دار
تاريخ : شنبه 22 بهمن 1390
مطالب مرتبط :
یاد آن روزی که بهمن گل به بار آورده بود و آن زمستانی که با خود نوبهار آورده بود یاد باد آن دل تپیدنهای مشتاقان یار و آن عجب نقشی که آن زیبانگار آورده بود عشق ما صد رشته جان در لعل نوشش بسته بود حسن او صد چشم دل، آیینهوار آورده بود از گلستان شهیدان تا به مهرآباد عشق موج دریای زمان، چشم انتظار آورده بود منکران گفتند با یک گل نمیگردد بهار لیک ما دیدیم، یک گل صد بهار آورده بود شبپرستان را به کار خویش حیران کرده بود آفتاب ما که صبحی بیغبار آورده بود «ما به او محتاج بودیم، او به ما مشتاق بود» کان چنان، باغ محبت گل به بار آورده بود در نگاهش جلوه گل بود و با غوغای عشق
تاريخ : شنبه 22 بهمن 1390
مطالب مرتبط :
سالگردانقلاب آمد پدید انقلابی چون سپیده پرنوید فجر رستن، فجر رستن، فجر شوق فجر بشکفتن چو گل در باغ ذوق انقلابی چون سحر ظلمت شکن تا به عمق کلبهها پرتوفکن فجر نورافشانی قرآن و دین فجر قدرتیابی مستضعفین انقلابی چون شفق سرشارِ خون گوهر آزادگی را آزمون فجر عزت، فجر رشد کارها فجر دیگرگونی معیارها انقلابی پیشرو مانند برق در شکوهش عقل عالم مانده غرق فجر جمهوری اسلامی کزان صدهزاران روزِ روشن شد عیان فجر برچیدن بساط زور و زر شام استبداد آوردن به سر انقلابی پر زشیران بیشهاش نعره الله اکبر ریشهاش سوره «والفجر» گر خوانی عمیق راز این ده شب از او یابی دقیق
تاريخ : شنبه 22 بهمن 1390
مطالب مرتبط :
ذکر شهادت حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه

از سخن سنجى من آشفته حال
شرح حال عشق را كردم سئوال
گفت من آگه نیم ز اسرار عشق
مات و حیران ماندهام در كار عشق
اینقدر دانم كه عشق بى نظیر
هست اندر كشور هستى امیر
ملك را او پادشاهى مىكند
حكم از مه تا به ماهى مىكند
آسمان چون گوى در میدان اوست
دور زن از لطمهى چوگان اوست
كارها دارد عجایب بى شمار
كه نشاید گفت یك از صد هزار
آتش افروز جهان عشق است عشق
خانمان سوز كسان عشق است عشق
دوست را با دوست ملحق مىكند
آن دو تن را فرد مطلق مىكند
مىزند بر پرده صد نقش عجیب
تا حبیبى را رساند بر حبیب
آرى آرى گشت عشق ذو فنون
بر حبیب ابن مظاهر رهنمون
تا رود آن سالك راه و داد
عارف روشن دل پاك اعتقاد
در زمین كربلا با شور و شین
جان دهد بهر حبیب خود حسین
همچنین بود از محبت با نصیب
آن كه در ره همسفر شد با حبیب
سالخورده نخل بستان صفا
مسلم ابن عوسجه آن با وفا
بود اندر كوفه روزى آن جناب
عازم حمام از بهر خضاب
دید در بازار غوغائى بپاست
صحبت از جنگ و حدیث از نینواست
ناكسان كوفه از برنا و پیر
مىخرند آلات حرب از تیغ و تیر
غرق بهر فكر بود آن غم نصیب
ناگهانش در رسید از ره حبیب
گفت با مسلم حبیب این هاى و هوى
هیچ مىدانى چرا داده است روى
گفت نى بر گو تو گر دارى خبر
آگهم بنماى از این شور و شر
چرخ را بر گو دگر نیرنگ چیست
در خلایق گفتگوى جنگ چیست
گفت این قوم برى از نام و ننگ
با حسین ابن على(ع) دارند جنگ
تیغ بران از براى آن خرند
تا ز جسم یاورانش سر برند
اكبرش را غرق بحر خون كنند
ام لیلا را ز غم مجنون كنند
قاسم و عباس او را جسم پاك
همچو گل سازند از نى چاك چاك
چون كه مسلم گشت آگه زین سخن
دود آهش رفت بر چرخ كهن
شد دلش از آتش غیرت كباب
گفت باید كردنم از خون خضاب
عاشق آرى گر به دعوى صادق است
غرق خون گشتن خضاب عاشق است
تا نباشد دست را از خون نگار
كى رسد بر دامن وصل نگار
الغرض آن هر دو پیر حق پرست
از جوانمردى ز جان شستند دست
هر دو را شد غیر حق محو از نظر
هر دو را عشق شهادت زد به سر
هر دو بگرفتند بر كف جان خویش
بهر ایثار ره جانان خویش
آمدند از كوفه بیرون با نوا
ره سپر گشتند سوى نینوا
راه طى كردند تا بردند راه
در حضور شاه بى خیل و سپاه
هست قولى كان دو رند پاك باز
كشته گردیدند هنگام نماز
قول دیگر آن كه در آن سرزمین
شاه را دیدند بى یار و معین
جمع بهر كشتن آن شهریار
لشگرى چندان كه ناید در شمار
وز حریم آن شه عرش آستان
مىرود بانگ عطش بر آسمان
طرفه بزمى چیده شاه كربلا
مىزند دور اندر آن جام بلا
مىگساران پا به هستى مىزنند
پاى بر هستى ز مستى مىزنند
چون خم مىآن دو رند باده نوش
بودشان دل ز انتظار مى به جوش
تا حریف چند ساغر در كشید
پس بدیشان گردش ساغر رسید
ابتدا مسلم به مى بنهاد لب
كرد از شه رخصت میدان طلب
شاه دین از مرحمت بنواختش
پس مرخصى سوى میدان ساختش
تاخت در آن عرصه چون شیر ژیان
بر رجز بگشود از مستى زبان
پس علم شد تیغ آتش بار او
آتش افشانى همى شد كار او
چند تن زان ناكسان خیره سر
جاى داد از پشت مركب در سقر
عاقبت چون گل تنش صد چاك شد
وز ستم غلطان بر وى خاك شد
سرور دین با حبیب نیك پى
تاريخ : چهارشنبه 30 شهريور 1390
برچسب ها :
ذکر شهادت حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه ,
بصیر ,
سایت بصیر ,
شهادت ,
basir.ir ,
basir.rozblog.com ,
basir ,
مطالب مرتبط :

